در مصاحبه عضو امیرآبادی شورای شهر بوکان با نشریه پیام بهاران عنوان شد: فحش شنیدیم، به ما انگ بی تعصبی زدند!

* علی جاذبی

پیام بهاران در سلسله گفت وگوهایی به سراغ مسئولان بوکان رفته است. می خواهیم بدانیم چرا حال و روز شهرمان این گونه است؟ در نخستین مورد سراغ محمد آوات دکاندار عضو فرهنگی شورای شهر رفتیم. لطف این مصاحبه در این بود که هرگز همدیگر را ندیده بودیم. راستش من خیلی مسئولان شهرم را نمی شناسم تمایلی هم ندارم بشناسم.
در طول مصاحبه آقای دکاندار را بسیار صریحتر و پرشورتر از آنچه فکر می کردم شناختم. چنان با اعتماد به نفس از ادعاهایش دفاع می کرد که شهامتش مورد تحسینم بود، بارها خواستم به چالش بکشمش یا عصبانیش کنم اما هربار با هوش کامل، آرامش را به مصاحبه باز می گرداند. به تمامی سوالاتم جواب داد و جز در یک مورد منعی برای چاپ گفته هایش نمی دید. هرگز پا را از دایره ادب فرا ننهاد و درباره تمام مخالفانش لفظ ناشایستی به کار نبرد.
آنچه در پیش می آید گفت وگوی مفصل ماست با محمد آوات دکاندار، عضو جنجالی شورای شهر بوکان. هرگونه قضاوتی را هم به شما واگذار می کنیم.

* شما متولد ۱۳۵۵ «میراوا» هستید؟
بنده متولد روستای «قارنجه بزرگ» از توابع چومی مجیدخان هستم. بعد از تولدم بلافاصله به میراوا آمدیم و خودم را یک میراوایی متعصب می دانم و حس ناسیونالیستی فوق العادهای را به میراوا دارم. هنوز هم روزی چند بار به کوچه های این محله که خاطرات کودکی من را تشکیل داده اند سر می زنم. همه ی مردم بوکان بنده را به عنوان عضو «میراوایی» شورا می شناسند. البته خودم این موضوع را از یک جهت بخاطر تعصبم به میراوا دوست دارم و از طرفی دیگر طرح این موضوع رادوست ندارم؛ چون اعتقاد دارم که یک عضو شورا باید به تمام مردم یک شهر تعلق خاطر داشته باشد.

* البته مردم «میراوا» در انتخاب شما خیلی تأثیر داشتند!
امیرآبادی ها همه به شخص من لطف داشتند، اما شاید تعجب کنید که در انتخابات شوراهای اسلامی شهر بوکان از مجموع حدود هفت هزار رأی بنده، تنها۹۰۰ رأی در میراوا به من دادند. آنجا اوایل خیلی با نظرات من موافق نبودند و من را یک میراوایی نمی دانستند، اما خدارو شکر الان رابطه دو طرفه ی بسیار خوبی بین من و مردم زادگاهم میراوا شکل گرفته است. فراموش نکنید که من اولین میراوایی هستم که در پستی در بوکان مشغول به کار شده ام که با رأی مردم انتخاب می شوند و این سر آغاز راه جدیدی برای فرزندان میراوا خواهد بود.

* و تحصیلات شما؟
من لیسانسم علوم اجتماعی را در سال ۱۳۸۰ گرفتم. متأسفانه همان سال پدرم سکته کرد و به دلیل مشکلات مالی مجبور شدیم خانه پدری را در میراوا به فروش بگذاریم. سال ۱۳۸۳ در دانشگاه آزاد استخدام شدم و افتخار دارم که اولین کارمند این دانشگاه باشم. درسال ۱۳۹۱ کارشناسی ارشد را را از واحد تبریز اخذ کردم و در حال حاضر دانشجوی دوره ی دکتری جامعه شناسی سیاسی در واحد تهران مرکز هستم.

* در حال حاضر چه درسی را تدریس می کنید؟
(می خندد) راستش فعلاً هیچی. بنا به دلایلی تدریس نمی کنم! منتها قبلاً دروس مربوط به جامعه شناسی را تدریس می کردم.
* چرا تدریس نمی کنید؟
من سال اول بعد از انتخابات شورای شهر به دلیل مشغله ی زیاد شورا نمی توانستم تدریس کنم و بعد از آن بنا به دلایلی از جمله منع تدریس کارکنان دانشگاه از من خواستند که فعلاً تدریس نکنم.
من خیلی به تدریس علاقه دارم چون برایم حرفه ای مقدسی است. البته خدا را شکر که جای بنده یکی از هم زبانان و همشهریان زحمت این کار را می کشد. الان که وارد مقطع دکترا شده ام حق خودم می دانم که تدریس را شروع کنم. من خودم را کارمند دانشگاه آزاد می دانم و به آن هم افتخار می کنم و هر چه دارم از برکت این جایگاه مقدس شغلی ام می باشد.

* و برای انتخابات حساب ویژهای را روی دانشجوها باز کرده بودید؟
به هیچ وجه! برای این که دانشگاه پرستیژ خود را دارد. من به هیچ قیمتی حاضر نیستم از هیچ چیزی سوء استفاده ی ابزاری بکنم. دانشگاه جای درس خواندن است و شخصیت و پرستیژخودش را دارد. من هرگز از این شخصیت برای رسیدن به مقاصد سیاسی ام استفاده نکرده و نخواهم کرد.
بنده از سخنرانان و اعضای ستاد آقای حبیب زاده بودم اما حتی به همسرو خانواده ی خود هم نگفتم که باید به او رأی بدهد یا نه. فکر و عقیده و رأی هر کسی به خودش مربوط است و بس.

* شما برای حاج انور حبیب زاده تبلیغ کردید؟ آیا موافق ایشان بودید یا اینکه مهم بود که فقط دکتر عثمانی رأی نیاورد؟
من از اوان بچگی و به طور سنتی به واسطه پدرم با آقای حبیب زاده رفت و آمد و ارادت خاصی به ایشان داشتم و دارم. در مرحله ی دومی که در سال ۱۳۹۰ آقای دکتر عثمانی کاندیدای انتخابات شدند من موافق ایشان و معتقد بودم که در دوره ی اولشان به دلایلی شرایط برای خدمت گزاری به مردم بوکان آنچنان که باید و شاید فراهم نبوده است و در صورت انتخاب مجدد بهتر کار می کنند و بعدها فهمیدم که بسیار اشتباه بزرگی کرده ام و تاوانش را نیز پرداخت کرده ام.
من علاقه ی قلبی خاصی به حاج انور دارم و موفقیت خودم را مدیون ایشان می دانم ولی این تنها دلیلم برای انتخاب ایشان نبود و البته اگر کسی را می دیدم که از ایشان تواناتر بود قطعاً سمت آن شخص می رفتم.

* ما در بوکان چنین شخصی داریم؟
جناب حبیب زاده شخصیت اخلاقی والایی دارند و روابط اجتماعی خوبی با مردم دارند، اما براساس یک سری فاکتورها انسانهای وارسته ای دیگر هم برای اینکار وجود دارند. به طور مثال دکتر هاشم عمرانی. اگر ایشان در این دوره وارد کارزار می شدند برای انتخابش تمام تلاشم را بکار می گرفتم.

* من جواب سؤالم را نگرفتم، هدف، کمک به حاجی انور بود برای رفتن به مجلس یا تخریب دکتر عثمانی؟
قطعاً هدف اول من مخالفت با دکتر عثمانی بود و می خواستم مردم بهتر ایشان را بشناسند و بدانند که وی در این دوره نمی تواند نماینده ای شایسته برای مردم بوکان باشد. البته این روزها مردم دارند به حرفهای من بهتر می رسند.

* پس چرا سمت آقای فیضی نرفتید؟
آقای فیضی گزینه ی فوق العاده ای بودند. من برایشان بسیار احترام قائل هستم، اما به این دلیل که در عزل ایشان به عنوان شهردار نقش داشتم نمی توانستم در یک دوره مجدد عمل خود را نفی کنم و با تمام احترامی که به عنوان یک دوست برایشان قایل بودم با فیضی همکاری نکردم و معتقدم وی و یا هرشخص دیگری که توسط مردم انتخاب شدند و به عنوان عضوی از شورا فعالیت می کنند نبایست کاندیدای شهرداری شوند. این موضوع درباره ی صادق مام سیده هم صدق می کند. چون من اعتقاد دارم شما که می خواستید شهردار شوید شورا رفتنتان دیگر چیست!؟ و از نظر خودم آن را سو استفاده ی ابزاری از موقعیت شورا می دانستم و می دانم. شورا قرار است مشکلات شهر را حل کند نه خود نردبان ترقی شخصی خود باشد. آقای فیضی عضو قدرتمند شورا بودند اما با استعفای خودش و تصمیم اشتباهی که گرفتند از قدرت شورا کاستند. این واقعاً اشتباه بزرگی بود که تبعاتش را همه ی ما دیدم.

* یعنی شما می فرمایید انتخابات مجلس بوکان برای شما ماجرای بین بد و بدتر بود؟
انتخابات تمام شد و ما هم به گزینه خود رأی دادیم، اما معتقدم باز هم اگر گزینه های دیگری وجود داشتند می توانست انتخاب اصلح صورت پذیرد و به عنوان مثال عرض کردم اگر فردی همچون آقای دکتر عمرانی به سبب شناختی که از ایشان داشتم می آمدند قطعاً شرایط فرق می کرد.

* اما شما سمت گزینه ی بدی رفتید که هشت سال سابقه ی نمایندگی مجلس را داشت. آقای حبیب زاده فرد ناشناخته ای نبودند و سهمشان از آبادانی و ویرانی بوکان مشخص بود و شما این را می دانستید. ما گزینه های دیگری نیز داشتیم« سکوت و خاموشی!» حاصل یک عمر نمایندگی تمامی این حضرات آشفته بازاری است به نام« بوکان!» چرا بین بد و بدتر سمت بد رفتید؟
خیر اینگونه نبود! در این برهه و این شرایط و این افراد بهترین را انتخاب کردم هرچند معتقدم نمی گذارند گزینه های دیگر بیاید.

* چه کسانی؟
آقایانی که زمینه های رد صلاحیت را فراهم می کنند. آقای عمرانی چرا رد صلاحیت شد؟ من سالها است می شناسمش، ایشان مشکلی نداشتند ولی با دخالتهای نابجا کسانی که می دانستند با حضور ایشان معادلات را عوض می کند رد صلاحیت شدند. هرکسی بابت یک سری اشتباهاتش پشیمان است، اما اینجا اینجوری نیست. در بوکان ما اکثراً معتقدند که مهرت را اگر به دکتر عثمانیها، حبیب زاده ها و دکاندارها که گره زدند تا آخر باید متعهد بمانی! درحالی که من چنین اعتقادی ندارم و همیشه تا زمانی متعهد می مانم که شما خدمتگذار هم پای وعده و حرفهایش بایستد. آقای عثمانی درسته ما منتقد و مخالف شما هستیم، ولی شهروند بوکانی که هستیم و حداقل در یک برهه زمانی دوست شما بودیم چرا به محض اینکه منتقدتان شدیم فلان فلان شده می شویم؟ انگ و برچسب های ناروا می خوریم؟ چرا؟ چون مخالف راه غلطی هستیم که شما پیش گرفته اید! مگر نه اینکه خود بارها اذعان کردید انتقاد سازنده کنید تا راهمان روشنتر گردد. ما انتقاد کردیم ولی نه راه شما روشنتر شد و نه جایگاه ما رفیع شد. پس شما بفرمایید منتقدانتان کجای برنامه های شما قرار دارند؟

* چرا فقط منتقد دکتر عثمانی هستید؟
من به دکتر عثمانی به عنوان یک بوکانی واستاد مسلم حسابداری افتخار می کنم. در سواد علمی ایشان هیچ تردیدی ندارم و حتی در جایگاه اظهار نظر هم نیستم، ولی به عنوان یک فرد سیاسی اصلاً قبولشان ندارم و از شخصیت سیاسی و تفکرات ایشان خوشم نمی آید. از نظر من اصلاً سیاستمدارماهری نیستند؛ اگر سیاستمدار بودند مخالفانی همچون آوات دکاندار را امروز آنقدر بزرگ نمی کردند. چرا کاری کردید که بزرگ جلوه بگیرم؟ چرا در انتخابات شورا دخالت کردید؟ چرا در انتخاب شهردار دخالت کردید؟ چرا در خصوص تأیید صلاحیتها امسال و شروع انتخابات این دوره شورا دارید به نوعی باز هم دخالت می کنید؟ من اگر نماینده ی شهرم بودم هرگز در کار شورا دخالت نمی کردم و شأن خودم را حفظ می کردم. چه کاری به انتخابات داشتم؟ ائتلاف تشکیل بدهم یا از کسی و یا کسانی حمایت کنم؟مگر نه اینکه شما نماینده موافقان و مخالفانتان هستید؟

* شما که عضو شورا بودید چرا از حبیب زاده نماینده حمایت کردید؟
کلوخ انداز را جواب سنگ است، شما وقتی می آید هفت نفر را انتخاب می کنید، برایشان ستاد درست می کنید و از آنها حمایت می کنید و معذرت می خواهم شعور مردم را هیچی حساب می کنید من هم همین کار را می کنم.

* چه کسی از این شیرین کاریهای شما ضرر می کند؟
آن جوانی که دنبال ما راه می افتد! وای به حال جامعه ای که مبنای جامعه پذیریش امثال ما باشیم. هرچه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک! این اوضاع ماست، من ضعفهای زیادی دارم چون هنوز به تکامل نرسیده ام اما همین ضعفهای خودم را قبول دارم؛ اما شما آقای دکتر عثمانی ضعفها و اشتباهات فراوان خود را اصلاً قبول هم نمی کنید.

* می توانید یک مثال بزنید؟
بله ما پروژه احداث دو پل را هم زمان در بوکان راه اندازی کردیم من هم جزو امضا کنندگانش بودم، اشتباه کردیم باید یکیشان را فقط شروع می کردیم، اما شما ۲۰ طرح را هر ساله در آستانه انتخابات شروع می کنید و رأی که آوردید نیمه تمام ولشان می کنید به امان خدا ! کسی هم جرأت ندارد انتقادی از شما بکند. شما می فرمایید شورا و شهرداری آبروی بوکان را در نزد غریبه ها برده اند و تاجایی حتی به خود اجازه دادید شورا و منتخب مردم اراذل و اوباش قلمداد شوند حال شما بفرمایید نه سال است نماینده مجلس هستید چه کار کردید جلوی مردم خودمان سرافکنده نشویم.
مثل ماجرای تیم فوتبال سردار بوکان! این تیم را آوردند فقط و فقط به خاطر تأثیرگذاری در انتخابات و تأثیرش را هم گذاشت. بعد هم رها شد با ۳۵۰ میلیون بدهی!

* شما که این را می دانستید چرا تیم را قبول کردید؟مگر استانداری به شما نگفته بود از پذیرش این تیم خودداری کنید؟
حرف شما متأسفانه کاملاً درست است! بگذارید اعترافی بکنیم ما رو دست خوردیم، ما را بازی دادند. آقای عثمانی در چند سخنرانی گفتند تیم را باید شهرداری تحویل بگیرد اصرار پشت اصرار، ما هم گفتیم که نمی خواهیم. اسنادش هم موجود است. فحش شنیدیم به ما انگ بی تعصبی زدند اما در نهایت به خاطر هواداران و ورزش بوکان هم قبول کردیم به شرطی که بدهی قبلی را تسویه کنند. مصوبه اش را داریم.
ما تمام مسئولیت و هزینه های تیم سردار را فقط برای فصل ۹۵_۹۶ قبول کردیم، بدون پرداخت بدهی قبلی هرچند بعد مجدداً بخاطر مردم بصورت تلویحی قبول کردیم تا از درآمد اسپانسر که از طریق نماینده کمک شود تا بدهی ها هم تسویه شود، ولی هرگز در شورا بصورت رسمی مصوب نشد و هرگز اسپانسری هم به شهرداری معرفی نشد و الان اجازه ثبت تیم را نمی دهند؛ چرا که می گویند زمانی این کار را می کنند که مالک قبلی تیم موافقت کند. ایشان حالا که خرشان از پل گذشته می فرمایند زمانی این کار را می کند که بدهی های قبلی تیم را شهرداری تسویه کنند.

* و این وسط تیم سردار و انبوه هوادارانش بازیچه ی دست شما شدند!؟
هرگز ! ما هر آنچه لازم بود با تمام مشکلات و بدبختی های شهرداری برای تیم سردار و بخاطر هوادارانش انجام داده ایم؛ اما در اوایل تنها دلیلی که موجب شد به سرعت ما تیم سردار را قبول کنیم این بود که برای تهدید ما شایعه کردند که تیم را به مهاباد خواهند فروخت. شما بودید چکار می کردید….؟ من شخصا هرگز حاضر نیستم شناسنامه بوکان را با لجاجت یا ترس و یا ضعفم عوض کنم.

* با این اوصاف امسال تصمیمی برای کاندیدا شدن ندارید؟
نه! به هیچ وجه. اگر قرار باشد برگردم باید خیلی مسایل را با خودم حل کنم. تصمیم دارم دنبال ادامه تحصیلم بروم و امیدوارم تصمیم درستی بگیرم و داخل هیچ گودی نشوم.

* خانم عبدالله زاده در جلسات شورا شرکت نمی کنند؟
کمترشرکت می کنند، بخاطر ادامه تحصیل!

* خیلی کم یعنی تقریباً اصلاً ؟ من فکر می کنم تمامی مصوبات یک شورا که از ۴+۳ تشکیل می شود با عدم حضور یک نفر که اتفاقاً انتخاب اول مردم هم بوده است فاقد صلاحیت است. چرا شورا تصمیمی برای جایگزینی ایشان ندارد؟
از لحاظ قانونی همانگونه که شما می فرماید هست؛ چون رأی هر شخص تأثیر گذار است و می تواند روند کاری شورا را تغییر دهد. به عنوان مثال رأی ایشان در انتخاب آقای کریمی به عنوان شهردار یا مورد انتخاب آقای رادمنش کاملا تأثیر داشت. پس حضور شورا و نقش آفرینی در آرا می تواند نکته مهمی باشد.

* جواب سوالم را نگرفتم؟ چرا شورا راه چاره ای نیندیشید؟
قانون این وظیفه را در اختیار رئیس شورا گذاشته است؛ لابد ایشان صلاح ندانسته اند من بیشتر نمی توانم وارد این موضوع شوم.

ادامه این مصاحبه در شماره آینده نشریه پیام بهاران منتشر می شود.